بهشت غرب ايران
سلامي از پشته كوه هاي شهر تويسركان
قبلا بهتون عيدو تبريك گفتم بازم ميگم
من تو عيد كاره زيادي نكردم يه 5 روزي خونه عمم با پسر عمم بوديم بعد يه پيتزاي
درست كردم كه به قوله آرش فقط ميشد بخوريش وگرنه طعمه خوبي نداشت بعد
روز هفتم رفتيم سينما قلاده هاي طلارو ديديم فقط نفهميدم آخرش چي شد وبعد
رفتيم قهوه خونه كه بعد قهوه خونه يكي از رفيقام پاهاش رفت روي هوا و تو
ماشين خوابيد بعد فرداش منو آرش(پسر عمم)رفتيم شهرستانمون (تويسركان يكي
از شهر هاي همدان) يه 4 روزي اونجا بوديم (همه دختراشم سيبيل داشتن) يه
شبشم رفتيم سالن فوتبال بازي كرديم 5 دقيقه از بازي نگذشته بود كه ديدم آرش
افتاد (فشارش افتاده بود) بعد رفت ابنبات چوبي خريد اومد وبعد ديدم بعد از 10
دقيقه همه دستشون يه ابنبات چوبي هستش!!!!!
و در اخر روز 12 اومديم تهران با عممينا و روز 13 به درم رفتيم پارك چوبي و اونجا
هم بعد نبود
تا بعد باي
@هیچی ندارم بگم@