X
تبلیغات
نیم کیلو باش ولی مرد باش


به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَـــــرکــــمـــــون کنن ، درکـــــمون می کنن.



تاريخ : چهارشنبه بیستم مهر 1390 | 23:7 | نویسنده : hadi |

حتی اگر کفشم تنگ باشد پا را زخم میکند

وای به حال دل...



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | 21:35 | نویسنده : hadi |

سلام خوبید؟

امروز روز اول تنهایمه سخته وقت اصلا نمیگذره اما دیگه تموم کرد کاری از دسته من بر نمیاد.

هرکاری میکنم یه جوری وقت بگذره اما بازم نمیگذره انگار همه ساعتا خراب شدن!

هر کاریم میکنم یادش نکنم اما اخر فکرم ختم میشه به اون .نمیدونم چی کار کنم واقعااا

کمک میخوام ازتون راهنمایم کنید اونای که تجربه دارید .ممنون میشم.

فعلا.



تاريخ : شنبه چهاردهم دی 1392 | 18:10 | نویسنده : hadi |
عشق فقط رمانتیک بودن
روشن کردن شمع سر میز شام و دست در دست هم قدم زدن نیست !
در واقع عشق حقیقی یعنی : یک عمر همدلی ، تعهد و اعتماد !



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم دی 1392 | 11:22 | نویسنده : hadi |

دیروز قرعه کشی جام جهانی انجام شد .


ایران خورد به آرژانتین / بوسنی/ نیجریه


خبر گزاریهای مهم:


هاشم بیگ زاده: مسی را نمیشناسم!!!:دی


سلام

 

بای




تاريخ : شنبه شانزدهم آذر 1392 | 20:40 | نویسنده : hadi |
افسران - ارباب صدای قدمت می آید...  
دلت که گرفته باشد.....
فرقی نمی کند......
کودک باشی یا بزرگ! 
پیر باشی یا جوان!
ثروتمند باشی یا فقیر!
در همه اینها یک چیز مشترک است:
دلی که گرفته است و هیچکس درک نمی کند....
*السلام علیک یا سید الشهدا(ع)*



تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان 1392 | 20:20 | نویسنده : hadi |
برای قلب عاشقم ، لاف صداقتو نزن   *****   خودت می دونی که دیگه رو شده دستت واسه من
فکر کردی این بار می تونم که بگذرم از اشتباهت   *****   وقتی پر از دو روی ، تو اون دوتا چشم سیات
با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم   *****   می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم
می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها    *****   رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی
فکر می کنی نمی دونم ، چشات پر از دو رنگیه   *****   می خوای بگم که این روزها دلت کجاست ، پیش کیه
اگه می بینی ساکتم ، چیزی به روت نمیارم   *****   بدون که ارزش نداری ، مردی دیگه تو باورم
با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم   *****   می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم
می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها بمونی   *****   رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی
با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم   *****   می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم
می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها بمونی   *****   رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی



تاريخ : شنبه چهارم آبان 1392 | 23:47 | نویسنده : hadi |

هرجایِ دنیایی دلم اونجاستمهدي يراحي

من کعبه مو دورِ تو میسازم

من پشت کردم به همه دنیا

تا رو به تو سجاده بندازم



هرروز حِسِت  تازه تر میشه

غرقِ تو میشم بلکه دریا شم

بیزارم از اینکه تمامِ عمر

از رویِ عادت ، عاشقت باشم



گاهی پرستیدن ، عبادت نیست

با اینکه سر رو مهر میذاری

گاهی برای دیدن عشقت

باید سر از رو مهر برداری



یک عمر هر دردی به من دادی

حس میکنم عینِ نیازم بود

جایی که افتادم به پای تو

زیباترین جایِ نمازم بود



هر جای دنیایی دلم اونجاست

من کعبه مو دور تو میسازم

من پشت کردم به همه دنیا

تا رو به تو سجاده بندازم



تاريخ : چهارشنبه سوم مهر 1392 | 23:34 | نویسنده : hadi |

دلت با من هماهنگه

نگاه تو تو چشمامه

تنت با من می رقصه

همون حسی که می خوامه

تو این دنیا مثل شب باش

جز آغوشت پناهی نیست

با این حالی که من دارم

جز اینجا دیگه جایی نیست

همینجاها با تو میمونم

همیجنا که هوا خوبه

نفس تو سینه میگیره

دلم واسه تو میکوبه

من یه دیوونم وقتشه عاقل شم

تو ته خوبی حق بده عاشق شم

عمرمو گشتم تا که تو پیدا شی

هیچی نمیفهم فقط میخوام باشی



تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 15:31 | نویسنده : hadi |

سلامـــــــــــــــــــــ

خوبیدددددددددددددد؟

نبودم راحت بودید میدونم!

میخواستم یه قضیه مهمو بگم...

ساپورت چیست؟پارچه ی است که نگاه کل پسرا بو اون ختم میشود!

بابا جمع کنید این ساپورتارو چه وضیه !والا .تمام بندو بساط دخترارو میریزه بیرون.!

دختر نیلوفر (ببخشید یاد اهنگ افتادم)نپوشید این چیزارو.قبلا نمیپوشیدید چه مشکلی واستون ایجاد میشد که

الان نمیشه با ساپورت!اخه جنبشم ندارید میپوشیدم یه مانتو بلند نمیپوشید که مشخص نشه.

اگه با این چیزا پسرا میان دنبالتون بخاطره خودتون نیست بخاطره اون بندو بساطیه که با ساپورت کاملا مشخص

میشه.بله بله.

گوش کنید بخدا پسرا دخترای اینجوریو دوست ندارن فقط واسه دستمال بازی اینارو میخوان. نمیگم چادور بپوشید

اما یه مانتو بلند یه شلوار لی یا هرچی بپوشید با یه کفش پاشنه بلند با یه شال (انگار دارم طرز تهیه غذارو یاد

میدم).دخترو کفش پاشنه بلندش.

نپوشیدددددددددددد...

از این به بعد هفته ای یه بار میام غول قول میدم!

فعلا هی وای من بای.



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 | 20:55 | نویسنده : hadi |

سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟

فرداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا روز بزرگ پرسپولیس.

فردا ساعت 6 بازی داریم با سپاهان.

دعا کنید ببریم .واسه اونای که مقدوره بیان استادیوم تشویق کنن...

پرسپولیس قهرمان میشه /خدا میدونه که حقشه/به لطف یزدانو بچه ها پرسپولیس قهرمان میشه.



تاريخ : شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 | 19:56 | نویسنده : hadi |

سلام .خوبید چه خبر؟

من تا حالا نمیدونستم وبلاگم انقدر طرفدار داره که میان سراغم!

راستی عیدتون مبارک .ایشالا سالی خوبی داشته باشید و با پیروزی های مکرر در زندگیتون باشه و از اینجور حرفا...

راستی اومدم اینو بگم که فردا میرم مشهد.التماس دعا. اها شما باید التماس دعا داشته باشید!!!

بازم میام. فعلا.




تاريخ : جمعه بیست و سوم فروردین 1392 | 22:59 | نویسنده : hadi |
سلام خوبید؟ منم خوبم از احوال پرسی های شما!
چه خبر؟
چی تعریف کنم ممممممممممممممممممم اها
یه شب داشتم بر میگشتم خونه (سرم پایین بود کلاهم سرم بود )رسیدم سره کوچمون سرمو اوردم بالا که ماشین نزنه کتلتم کنه سرمو که اوردم بالا دیدم
یه سگ جلومه داره نگام میکنه به سگه گقتم سلامون علیکم همینی که گفتم اومدم سمت چپ با بیشترین سرعت دویدم سمته خونمون(چنان دویدم اگه تو المپیک بودم نفر اول نه دوم میشدم)
پسر عمم امتحان داشت.از امتحان برگشت
گفتم امتحان چطور بود
گفت بقل دستیم خوب خونده بود :d
پس کلت.
راستی همه پرسپولیسا گل جمعه روز ترکوندنه ابیاس مگه نه؟
با امید سوراخ شدن ابیا فعلا خداحافظ



تاريخ : دوشنبه دوم بهمن 1391 | 22:59 | نویسنده : hadi |

نمیشه

نه امشب که هرشب که حالم خرابه
یه جزیرم که دارم یه دریا سرابه
من عادت نکردم به شبهای سردم
به اینکه نباشی نه عادت نکردم
قسم خورده بودم اگه از تو جداشم
دیگه حتی یه لحظه تو فکرت نباشم
ولی دیدم نمیشه نمیشه نمیشه
که فکرت نباشم نه دیروز و نه فردا همیشه
قسم خورده بودم اگه از تو جداشم
دیگه حتی یه لحظه تو فکرت نباشم
ولی دیدم نمیشه نمیشه نمیشه
که فکرت نباشم نه دیروز و نه امروز و نه فردا همیشه
نمیشه
چقدر قصه گفتم که دریا بخوابه
چقدر گریه کردم نفهمم سرابه
نفهمم کجامو نفهمم کجایی
چقدر با تو بودم تو عین جدایی
قسم خورده بودم اگه از تو جداشم
دیگه حتی یه لحظه تو فکرت نباشم
ولی دیدم نمیشه نمیشه نمیشه
که فکرت نباشم نه دیروز و نه امروز و نه فردا همیشه
نمیشه
چقدر قصه گفتم که دریا بخوابه
چقدر گریه کردم نفهمم سرابه



تاريخ : یکشنبه چهاردهم آبان 1391 | 23:47 | نویسنده : hadi |

سلام خوبید منم خوبم.

یا لا ..........

داشتم از باشگاه برمیگشتم (اره باشگاهم میرم) منتظره ماشین بودم یدفعه یه ماشین بوق زد دیدم دختره گفت بیا ترسیدم گفتم الان میبرم اره.بعد آقا هیچی گفتم سر شماره 2 (اسم محلمونه) بعد گفت نه بیا کارت دارم من بیشتر ترسبدم گفتم واقعا اره! بعد گفت آقا ببخشید بلوار صدف کجاست!منم آدرس دادم رفت و به خیرو خوشی تموم شد.

یه چیزه دیگه هیچ موقعه حرف دوستاتونو باور نکنید . اگه گفت بخاطرت خودمو میکشم بگید برو خودتو بکش همش دروغه میخوان خودشونو لوس کنن. فعلا باای



تاريخ : چهارشنبه سوم آبان 1391 | 0:2 | نویسنده : hadi |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

الهی که خوب باشید منم بد نیستم از احوال پرسی های شما!

اومدم یه پست همینجوری گذاشته باشم کسی که نمیاد سر بزنه!

3شنبه ام با رفیقام میرم استادیوم ببینیم چی کار میکنه با این کره!

از هفته بعد یا پست های جالب میام!فهلا



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 | 15:56 | نویسنده : hadi |

salam be hamye dostane khodam khobid?

daneshgah azad ghabol shodam bezor ama ishala sale bad ye reshte behtar ghabol misham!hatman hatman

felan bazam miam



تاريخ : دوشنبه دهم مهر 1391 | 16:47 | نویسنده : hadi |

هااااااااااااااااااااااااااا فکردین من مردم یه نفس راحت کشیدید اره! نخیر کور خوردین!

سلام دوستای گلم خوبید منم بد نیستم اما داره کم کم گشنم میشه پس کی اذان میدن!

من این مدت سر کنکورام بودم که همون نبودم بهتر بود نامردا تا دیدن من اومدم انقدر سوالارو سخت کرده بودنا 

حتی آزادم تخصوصیاش سخت بود! مامااااااااااااااااااااااااااااااان!

من به همتون سر میزنم نگران نباشید یکم کار داریم تو خونه در اولین وقت به همتون سر میزنم.

راستی تیممونم برد بزن دست قشنگرو



تاريخ : شنبه سی و یکم تیر 1391 | 11:6 | نویسنده : hadi |



اينم وبلاگ جديد من و همون آناناسس(آرش). اونجام بيايد.

از تاريخ91/3/22 شروع ميكينيم كارمونو حتما هم لينك كنيد هم بگيد كه

لينكتون كنيم.



تاريخ : جمعه نوزدهم خرداد 1391 | 16:21 | نویسنده : hadi |

روز پدرو به همه ي پدرا تبريك ميگم به خصوص به بابام وپدر بزرگام.



تاريخ : دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 | 21:6 | نویسنده : hadi |

سلامي سرد در اين هوا مي چسبه خنك ميشيد .خوبيد؟

بيكار بودم گفتم يه چيزي بنويسم ...

يه سري رفته بوديم بيرون با يه بنده خداي كه نميخوام اسمشو

بيارم(آرش)لباس بگيريم بعد سره مانكن هاي لباسيه كلاه گيس بود بعد

اين بنده خدا (آرش (پسر عمم)) به يارو گفت ميشه اين كلاه گيس رو

بذارم سرم يارو گفت بذار اشكال نداره بعد اين بنده خدا (آرش) گذاشت

سرش گفت بهم مياد يارو لباسيه گفت اره خيلي بهت مياد شبيه آناناس

شدي.يعني كله آرشو ميذاشتي تو ميوه فروشي ميشد به عنوان آناناس

بفروشيش!!!!!

خودش داشت از خنده ميمرد!!!


يه چيزه جالب ديگه هر موقع ميريم واسه من لباس بگيريم لباس اندازه من

نيست(من يكم هيكلم تو پر تره)هه هه هه كوووفت نگفتم بخندي شوهر

عمه ي خالت چاقه فقط يكم معرفتم زيادي كرده همين وگرنه چاق نيستم

بعد ميريم واسه آرش لباس بگيريم اندازه اون پيدا نميشه!!!!


مشكلات - م=شكلات



تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد 1391 | 13:47 | نویسنده : hadi |

سلام دوستاي گلم

يه سوال دارم در حد ليگ افغانستان

تاحالا كسيو دوست داشتي؟ راست بگو جون من جون هادي اگه اره

اسمشم بگو و چند بارم خواستي بهش بگي كه نشده و يا گفتي.

فلفلي منظورم فعلا بود زبونم گرفت نتونستم بگم .



تاريخ : یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 | 22:28 | نویسنده : hadi |
چند داستان کوتاه جالب . 
                

 

اشتباه فرشتگان .

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

مرد کور
 
روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد:
 امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم  !!!!!
     وقتي کارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است.
حتي براي کوچکترين اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است .... لبخند بزنيد


يکي از بستگان خدا
 
 
شب کريسمس بود و هوا، سرد و برفي.
پسرک، در حالي‌که پاهاي برهنه‌اش را روي برف جابه‌جا مي‌کرد تا شايد سرماي برف‌هاي کف پياده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شيشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه مي‌کرد.
در نگاهش چيزي موج مي‌زد، انگاري که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب مي‌کرد، انگاري با چشم‌هاش آرزو مي‌کرد.
خانمي که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمي مکث کرد و نگاهي به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقيقه بعد، در حالي‌که يک جفت کفش در دستانش بود بيرون آمد.
- آهاي، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق مي‌زد وقتي آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌هاي خوشحالش و با صداي لرزان پرسيد:
- شما خدا هستيد؟
- نه پسرم، من تنها يکي از بندگان خدا هستم!
- آها، مي‌دانستم که با خدا نسبتي داريد!
 
 
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت




تاريخ : جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 | 17:23 | نویسنده : hadi |

سلامي از پشته كوه هاي شهر تويسركان

قبلا بهتون عيدو تبريك گفتم بازم ميگم

من تو عيد كاره زيادي نكردم يه 5 روزي خونه عمم با پسر عمم بوديم بعد يه پيتزاي

درست كردم كه به قوله آرش فقط ميشد بخوريش وگرنه طعمه خوبي نداشت بعد

روز هفتم رفتيم سينما قلاده هاي طلارو ديديم  فقط نفهميدم آخرش چي شد وبعد

رفتيم قهوه خونه  كه بعد قهوه خونه يكي از رفيقام پاهاش رفت روي هوا و تو

ماشين خوابيد بعد فرداش منو آرش(پسر عمم)رفتيم شهرستانمون (تويسركان يكي

از شهر هاي همدان) يه 4 روزي اونجا بوديم (همه دختراشم سيبيل داشتن) يه

شبشم رفتيم سالن فوتبال بازي كرديم 5 دقيقه از بازي نگذشته بود كه ديدم آرش

افتاد (فشارش افتاده بود) بعد رفت ابنبات چوبي خريد اومد وبعد ديدم بعد از 10

دقيقه همه دستشون يه ابنبات چوبي هستش!!!!!


و در اخر روز 12 اومديم تهران با عممينا و روز 13 به درم رفتيم پارك چوبي و اونجا

هم بعد نبود 

تا بعد باي





تاريخ : سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 | 16:55 | نویسنده : hadi |

سلام به همه عيدتون مبارك عيد منم مبارك خوبيد منم خوبم تولدم مبارك ...

امروز تولدم( 73/1/2) بعضيا ميگن چه موقعه بدي بدنيا اومدي من خودم ميگم خيليم خوب موقعي بدنيا اومدم عيد ديدنيامو ميذارم روز دوم عيد ميرم كه هم عيدي بگيرم هم كادو تولدمو بگيرم...

احتمالا امشبم جشن بگيريم كل تهرانو ميخوام دعوت كنم خونه باباهاشون كادو يادتون نره!!!!!!!!!

تولدت مبارك يادتون نره !

واقعا همه فروردينيا عالي هستن خداي دارم ميگم.

بازم عيدتون مبارك

در ضمن امشب پرسپوليس بازي داره دعا كنيد امشب ببريم.



تاريخ : چهارشنبه دوم فروردین 1391 | 13:14 | نویسنده : hadi |

سلام بذار اول يه خواهشي كنم امشب بيرون نريد خداي نكرده واستون اتفاقي بيوفته ميخوايد يه لذت 1 ساعترو ببري بعد يه عمر پشيمون بشي از اين كه رفتم بيرون اين اتفاق واسم افتاد

جالبه همه ميگن واسه من اين اتفاق نميوفته اما كار يه بار ميشه اگه جونه خودتو دوست داشته باشي بيرون نميري.

خب حالا من يه چيستان طرح ميكنم دوست دارم جوابه شمارم بدونم.جايزه كسيم كه جوابه درستو بگه اينه كه به باباش ميگم واسش يه زن بگيره و واسه دخترا يه شارژ 5000 تومني بگيره

خب سوال چيستان...


اون چيه ميدونم چيه اما نميدونم چيه؟


جوابم داره



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 | 11:45 | نویسنده : hadi |

سلام با سري سوالات احمقانه من يعني داش هادي همراه باشيد

مواد لازم:يك دست براي نوشتن و يك دست وچشم براي نظر دادن و

خوندنه اين مطلب كه خيلي غذايي خوشمزه اي ميشه!

هر هفته يك سوال ميپرسم

اولين سوال

فكر كن نشستي يكجا با خانواده يا با هر كي كه فكرشو ميكني اصلا با

زيدت...حالا در اين موقعه پات خوا

چي كار ميكني؟پاتم بد خوابش برده !!!

بش ميبره حالا بزنه زلزله بياد اون موقعه

؟؟؟؟؟؟



تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند 1390 | 22:53 | نویسنده : hadi |
خب در پسته قبليم ديدي كه نوشتم دوستي دختر پسرا دردي نميخوره و الكي البته به نظره خودم حالا در اين پست يه چيزه جالب ميخوام بنالم يا همون بگم.

مواد لازم يه دست براي نوشتن و يه چشم براي خوندن اوليش با من دوميش با شما.

خب ديگه زياد خودمو بامزه نشون دادم شروع كنم.

بله اونايي كه در رشته تجربي هستن مخصوصا در پايه پيش دانشگاهي در درس زيست فصل 7 پلاك 8 زنگ دوم يه بخشي هست در مورده رابطه حيوان ها با هم كه همون دوستي دختر پسراي خودمونه.

من تو پسته قبليم گفتم دوستي دختر پسرا باهم به درد نميخوره اما اينجا ميگم خيليم درد ميخوره.چرا!

خب دوستي دختر پسرا در زندگيه آيندشون خيلي به كارشون مياد مثلا:اينكه ميفهما پسرا از چي خوششون مياد و بلعكس دخترا از چي خوششون مياد كه اين كار در زندگيه زناشويشون خيلي به كارشون مياد و ميدونن با همسرشون چه جوري برخورد كنن كه همسرشون از همسرش راضي باشه.

همين قرار گذاشتنا همين پشته تلفن حرف زدنا باعث ميشه ياد بگيري كه چه جوري با همسرت حرف بزني وچه جوري رفتار كني .

خلاصه دوستي دختر پسر يه ازدواج تخيليه كه تون همه كار ميكنن از سكس گرفته تا هر چي كه تو ازدواج واقعي هست مثل خريد ...

حالا اين دوستيا تو ايران چه جوري شروع ميشه..

تو ايران پسره ميگه اهله سكس هستي

دختره :نه بدم مياد !

2 3 ماه از دوستي گذشته

دختر:مثلا علي من به يه چيزي احتياج دارم

پسر:چه احتياجي عزيزم

دختر:اخه روم نميشه

پسر:بگو ما باهم اين حرفارو نداريم

دختر:روم نميشه خب

پسر:بنال خب حالا         عزيزم

دختر:احتياج به سكس دارم!!!!!!!!!!!!

چقدر بدش ميومد واقعاااااااااا!!!!!!!!!!!!!!

حالا در خارج

همه حرفاشونو ميزنن بعده يكي دو سال تازه ميرن سراغه سكس اونم واقعش كه دمشون گرم گوشت بشه بچسبه به تنشون!

در نتيجه يكي دو بار دوست بشيد خوبه با اخلاقايه جنس مخالفتون آشنا ميشيد اما نه اينكه بريد هر هفته با يكي دوست بشيد شورشو در بياريد.يكي دو بار دوست بشيد خوبه.

اما دوست نشيد شكسته عشقي ميخوريد حالا بيا درستش كن!








تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 | 15:41 | نویسنده : hadi |

چرا دختر پسر با هم دوست ميشن؟!


اصلا دوست ميشن كه چي بشه! نه اصلا واسه چي باهم دوست ميشن با توام


ببخشيد من يكم زود اعصباني ميشم هميشه ايجوري نيستم


دوست ميشيد كه چي بشه اخرش يكتون نامردي ميكنه اون يكيرو ول ميكنه! والا با اين دوستياشون.


دوستي از نظر پسرا!

1. پيشه دوستاشون كم نيارن كه يه وقت دوست دختر يا به قوله امروزيا جي اف نداشته باشن.!


2.واسه سر گرمي وقتي كسي پيششون نيست با اون بحرفن!

3.شهوتشو رو اون بدبخت خالي كنه


حالا از نظر دخترا!

1.زودتر شوهر كنن برن خونه خودشون


2.پسرور سره كار بذاره با دوستاش بهش بخندن


3.واقعا عاشقه ما پسرا ميشن(بابا اعتماد به نفس) بله!


اضافي..

باهمم خوب دعوا ميكنن هر چي بهم ميخوان ميگن بعد با هم آشتي ميكنن.


حالا نظره شما درباره دوستيه دختر با پسر چيه؟


در ضمن سلام


منتظر پسته بعديم باشيد كه اين پستمو كلا تكذيب ميكنه وخيليم جالبه و

به درده همه جوان هاي اين مملكت غيور و يه چيزي ديگه ميخوره.اه حالا!!




تاريخ : جمعه بیست و یکم بهمن 1390 | 21:3 | نویسنده : hadi |

شب يلداي همتون خوب!!!




تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 20:51 | نویسنده : hadi |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.